امپراطور کنستانینیوس اول در خلال سلطنتش به عزم بازسازی استانبول بناهای
یادبود بسیاری را از مناطق مختلف امپراطوری به این شهر منتقل کرد. ستون مارپیچ که به طرز حقارت باری در حالی که تنها
5.30 متر مربع از آن باقی مانده است در چاله ای به عمق 3متر و قطر 6.5 متر قرار
گرفته یکی از این آثار تاریخی است که تا به امروز بر روی سکوی هیپودروم(اسب دوانی)
باقی مانده است. اين ستون که در قرن چهارم از معبد آپولون واقع در دلفي به استانبول
آورده شده است در واقع در سال 409 پيش از
ميلاد از ذوب و ساخت سلاح هاي سربازان پارس (در یکی از جنگ های خشایارشا)كه در جنگ
با نيروهاي متحده شهرهاي يوناني شكست خورده بودند ساخته شده است .

در گذشته بالای ستون مزین
به یک جام طلایی بوده است که به وسیله ی سر سه مار بزرگ به هم تنیده نگه داشته می
شده است. در هنگام انتقال این ستون به استانبول جام سه پایه بخوردان آن به سرقت
رفته و یا خرد شده است.
مردم معتقد بوده
اند این بنا می تواند استانبول را از مار هزارپا و عقرب در امان دارد. می گویند از
هنگامی یکی از سربازان پیاده نظام سر یکی از مارها را قطع کرد تعداد این جانوران
موزی در شهر افزایش یافت. شنیدن این داستان ها از مردم خرافاتی ترکیه عجیب نیست.
کافی است سری به بازار کاپالی چارشیست بزنید تا از وفور بی اندازه ی مهره های دور کردن
چشم و نظر حیرت زده شوید. وارد هر قهوه خانه و رستورانی که می شوید مهره های تک
چشم را می بینید حتی یک مهره ی بسیار بزرگ محافظ هواپیمای ساگای ترک بود. همسفر ها
به شوخی می گفتند راز سقوط هواپیماهای ایران مشخص شد. عدم استفاده از مهره های چشم
قربانی.

براي آنكه بت پرست نباشي كافي نيست بت ها را شكسته باشي ؛
بايد خوي بت پرستي را ترك كني .
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 12:43  توسط هستی
|
ميدان هیپودروم قسطنطنیه(ميدان اسب دواني) كه در گدشته ابعادي بسيار وسيع
تر از حال داشته است درست در كنار مسجد سلطان احمد قرار دارد. قديمي ترين
ستون سنگي استانبول "ابلیسک" كه در 1500 سال قبل از ميلاد مسيح به افتخار
يكي از فراعنه در مصر ساخته شده است در اين ميدان قرار دارد.
گرچه
مشخص نيست اين ستون هرمي شكل چه زماني از اسكندريه آورده شده است اما به
احتمال زياد اين اتفاق در سال 390 بعد از ميلاد انجام شده است. از قرار
كنستانتين اول اين دستور را داده بود. به گفته ي ليدر تور مان اين ستون كه
در حال حاضر تقريبا 19/5 متر ارتفاع دارد در گذشته بسيار مرتفع تر بوده است
كه به علت سنگيني زياد ناچار به كوتاه كردن آن شده اند.

ابلیسک یا ستون هرمي شکل سنگي که یکی از آن ها هم در میدان کنکورد پاریس
قرار دارد ، در زبان مقدس باستاني مصريان به نام تجن TEJEN به معناي
"حمايت" و يا"دفاع" ناميده مي شد. نوک سنگي آن که ابر ها را مي خراشيد نقش
پراکندن نيروهاي منفي مادی یا ماورایی را داشت. کلمه "ابلیسک" از
obeliskos يوناني ، به معني با چنگک صاف کردن گرفته شده است.
ستون هرمي شکل سنگي از دو بخش تشکيل شده است. بخش بدنه آن يک بلوک طولاني
مخروطي است و هرم آن که نمادی از اشعه خورشيد مي باشد. ستون که از سنگ
یکپارچه است روي يک پايه قرار دارد و در زمان مصر باستان تمام آن طلا اندود بوده است ، طلا فلزی است که مصريان اعتقاد داشتند"گوشت خدايان" است. ستون
های ابلیسک در مرکز فضاهاي باز بزرگ به صورت جفت در کنار معابد خورشيدي
برپا شده اند. آنها ، در زمان فرقه predynastic به وجود آمده اند و گفته
می شود به طور کلي هدف از ساختن آن ها استفاده از نیروی جادویی آن ها در
محافظت از معبد بوده است. ولی از طرفی این امکان هم وجود دارد که تمام این ها حدس و گمان
باشد و پادشاهان مصری هم مثل خیلی از پادشاهان دیگر علاقه ی زیادی به
جاودان کردن نام خود داشته اند. آن ها شرح پیروزی ها و کشور گشایی های خود
را در معبد ها آرامگاه ها و ستون های یادبود حک می کرده اند و نوشته های
روی ستون ها هم غیر از این را بیان نمی کنند.
ستون ها با استفاده از معادن سنگ گرانيت اسوان ساخته شده اند . در اين محل
ستون هرمي شکل سنگي ناتمامی یافت شده است که هنوز در لايه اي از سنگ باقي
مانده است. وزن آن 1.200 تن و ارتفاع آن 41،70 ، متر است. اين ممکن است
توضیحی برای تعداد ستون هرمي شکل سنگي Lateranense ،باشد چرا که در معبد
Karnak تنها یک ابلیسک وجود دارد.
در چهار طرف ستون های ابلیسک کتيبه هایي وجود دارند و گاهي هم روی آن ها حجاري و نقوش برجسته حک شده است.
روی ابلیسک میدان هیپودروم برخی از پیروزی های توتموسیس سوم که از سلسله ی
هجدهم فراعنه مصر می باشد حک شده است. " این پادشاه مقتدر دوست جنوب نور
آسمانی ایمان و دین و صاحب دو اضداد کاملا مصمم است که مرزهای کشور خود را
تا بین انهرین گسترش دهد و با ابراز و تقدیم پرستش فروتنانه خود به خدای
امور سزاوار تجلیل به وسیله اعطای تمام جلوه های اختیار و کامیابی نام
روحانی و مقدس امور است." به نظر می رسد قبل از یهوه خدایان دیگری هم به تسلط بر منطقه ی نیل تا فرات می اندیشیده اند.
در ضلع غربی نوشته شده است:" این پادشاهی که صاحب قدرت وفور ثروت و بزرگی
وهم آلودی است از طرف خدای آفریدگار هوریس این عطایا به وی داده شده است.
هوریس انوار طلایی را که از طریق بیکرانی ابدیت صاحب است در هنگام طلوع
خورشید می افشاند و می گستراند و آن کس که صاحب تاج پادشاهی مصر علیا و
سفلا است شخصا به وسیله ی خورشید انتخاب شده است و این بنای یادبود را برای
تجلیل از پدر خود رع بنا کرده است." از قرار معلوم این ادعای مشروعیت الهی ریشه ی بسیار کهنی دارد.
در ضلع جنوبی نوشته شده است:" پادشاهی که مجاز به دریافت برکت از خدای
هوریس است و پسر خورشید و حاکم مصر علیا و سفلی می باشد و نور آسمانی را با
قدرت و عدالتش تا افق های دوردست و فراخ تابانیده است ارتش خود را رهبری
کرده و در کل مدیترانه پیشروی نموده و تمام ارتش های موجود در جهان را شکست
داده است.مرزهای خود را تا نحرایی گسترانیده است و استوار عازم بین
النهرین گشته و نبردهای عظیمی نموده است."
در ضلع شمالی نوشته شده است:"من فرعون توتموسیس سوم از سلسله ی هجدهم فرمان
دادم این ستون را در سی امین سالگرد سلطنتم برای برگزاری جشن های دیگر و
موفقیت های بعدی در تسلط بر تمام رودها و دریاهای موجود در جهان با کمک
هوریس و به نشانه ی اظهار و تقدیم پرستشم به خدای آمون بسازند و بر پا
کنند."
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 21:16  توسط هستی
|
به نظر می رسد مسجد سلطان احمد به عمد در مقابل عمارت ایا صوفیا ساخته شده تا نشان دهد که
معماران عثمانی و مسلمان میتوانند رقبای سرسختی برای اجداد مسیحی خود
باشند. معمار سلطان احمد دستور داشت تا در ساخت زیباترین و مجللترین مکان
عبادت مسلمانان در جهان از هیچ تلاشی فروگذار نکند. در واقع به اعتقاد مردم ترکیه او کاملا در این امر موفق بوده است. همانطور که مردم امارات برج العرب را سمبل کشورشان می دانند مردم ترکیه هم این مسجد را به نوعی سمبل کشور ترکیه می دانند.
با این وجود، برخی اعتقاد دارند از آن جایی که معمار
نتوانسته است گنبد هايي بزرگتر از گنبد عمارت ایا صوفیا
بسازد تلاش کرده با تنظیم دقیق موقعیت گنبدها شبه گنبدها
و منارهها جلوهای زیبا را پدید آورد. علیرغم تلاش معمار، ابعاد ساختمان
کوچکتر از ابعاد عمارت ایا صوفیا است که این مساله سلطان احمد را بسیار
خشمگین کرد. ولی به عقیده ی من ظاهر این مسجد از ایاصوفیا زیباتر است گرچه داخل ایاصوفیا بسیار با شکوه تر و زیباتر است.
مسجد سلطان احمد تنها مسجد ترکیهاست که شش مناره دارد. وقتی تعداد
منارهها اعلام شد، عدهای از سلطان انتقاد کردند و وی را به علت تقلید از
شش مناره مسجد الحرام در مکه سرزنش نمودند بنابراين وی با پرداخت مبلغی، مناره
هفتم مسجد کعبه را ساخت.
ميدان هیپودروم قسطنطنیه(ميدان اسب دواني) كه
در گذشته ابعادي بسيار وسيع تر از حال داشته است درست در كنار مسجد سلطان
احمد قرار دارد كه در پست هاي بعدي مفصل راجع به آثار ارزشمندي كه در آن قرار دارند خواهم نوشت.

آبخوري آلماني واقع در ميدان هيپودروم

محل پياده شدنمان از اتوبوس در نزديكي مساجد اياصوفيا و سلطان احمد

هفت سين نقلي ما در شب سال نو

گروه رقصنده ي ترك در شب سال نو
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 19:24  توسط هستی
|
مسجد کبود(blue mosque)يا به قول خود مردم ترکيه مسجد سلطان احمد بزرگترين مسجد استانبول است و به عقيده ي خودشان اين مسجد نقطه ي اوج صد ها سال مسجد سازي عثماني و کليسا سازي بيزانسي است. به طور کلي ارتفاع بسيار بلند گنبدها و گلدسته هاي مساجد استامبول آدم را تحت تاثير قرار مي دهند وگرنه از جهت کاشيکاري ها هيچ کدام از مساجدي که من ديدم به پاي مساجد اصفهان يا کرمان نمي رسند. مسجد يک گنبد مرکزي بسيار بلند دارد که در اطرافش تعداد زيادي گنبد هاي ديگر به چشم مي خورد . مساجد استانبول آدم را به ياد کليسا هاي قديمي اروپا مي اندازند و به روشنی می توان تاثیر مجاورت اروپا را احساس کرد. اين مسجد شش مناره ي بسيار بلند دارد که شکوه آن را بيشتر مي کند ولی روی گنبد و گلدسته ها هيچ کاشي کاري وجود ندارد.

علت نامگذاري اين مسجد به نام مسجد کبود(آبي)اين است که فضاي داخلي آن به وسيله ي کاشي هاي آبي رنگ تزيين شده است. مدت نیم ساعت در صفی طولانی که برای ورود به مسجد بسته شده بود ایستادیم. در صف گروهای زیادی از توریست هایی از ملیت های مختلف ایستاده بودند. لیدر ما با وجودیکه از ترک های ترکیه بود ولی فارسی را به روانی صحبت می کرد . در صف او با زبانی عجیب شروع به صحبت با چشم بادامی هایی که جلوی ما ایستاده بودند کرد. بعد توضیح داد که برای تکمیل زبان چینی خود سه ماه در چین ساکن بوده است.
با دیدن آن همه توریست اروپایی به خودم دلداری می دادم که خوب این ها به اولین کشور آسیایی که در کنارشان است سفر کرده اند ولی این همه چینی ژاپنی و کره ای را چه طور باید توجیه می کردم این ها که همگی از روی ایران عبور کرده اند و این همه راه را تا ترکیه آمده اند ولی یک دهم از این ها را در ایران نمی شود دید. کم بودن بازدید کنندگان از ایران به خاطر کم بودن دیدنی های ایران یا بعد مسافت نیست کار صنعت توریسم ما از جای دیگر ایراد دارد.

مسجد هر چقدر از بيرون با شکوه بود از داخل وحشتناک به نظر مي رسيد. به نظر من در داخل مسجد ستون هاي عظيمي که براي نگهداشتن گنبدي به آن ارتفاع ساخته شده بودند بيش از کاشي هايي که در ارتفاع بالاي 40 متر نزديک سقف را تزيين کرده بودند به چشم مي خوردند.
ادامه دارد...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 20:12  توسط هستی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 12:31  توسط هستی
|
پرواز از فرودگاه امام تا استانبول 3
ساعت طول کشید که بیشتر مسافرین از جمله خانواده ی 4 نفری ما که شب قبل تا
صبح بیدار بودیم قسمت اعظم آن را در خواب سپری کردند. ساعت نه صبح به وقت
ایران هواپیمای کوچک مسافر بری خط هوایی ترکیه بر زمین نشست. ساعت ده و
نیم در راه هتل ساعت را یک ساعت و نیم به عقب کشیدیم. خوب بد نشد یک ساعت و
نیم به نفع ما.
در هتل چمدان ها را تحویل دادیم و سوار اتوبوس شدیم و به میدان تکسیم
رفتیم. البته بعدا متوجه شدیم برای مسیر های کوتاه به صرفه تر است از تاکسی
استفاده کنیم. اتوبوس ها برای هر مسیر چه کوتاه چه بلند نفری 1/75 لیر
دریافت می کردند یعنی ما جمعا باید 7 لیر می پرداختیم که اگر مسیر کوتاه
بود کرایه یک تاکسی دربست با تاکسی متر تنها 5 لیر محاسبه می شد.
برای مسیر های طولانی مترو و تراموا و کشتی هم بود فقط برای تهیه ژتون باید
کار با دستگاه هایی که مانند خودپرداز های بانک بودند را یاد می گرفتیم که
ما همه را تجربه کردیم. با وجود این که استانبول یکی از 10 شهر وسیع جهان می باشد ما برای جا به جایی در شهر مشکلی احساس نکردیم. وسایل نقلیه عمومی
بسیار زیاد و در دسترس بودند. با یک پیاده روی چند دقیقه ی از هر نقطه تا
نزدیک ترین ایستگاه می رسیدیم. تنها مشکل طولانی بودن مسیر ها بود که باعث شد تا زمان یک
هفته ای ما برای دیدن تمامی دیدنی های استانبول کافی نباشد.
میدان تکسیم که به قولی قلب استانبول است بسیار وسیع بود. درست در وسط آن
مجسمه هایی قرار داشت که آن را به افتخار پیروزی در یکی از جنگ هایشان در
مقابل چند کشور متحد اروپایی ساخته بودند. دور تا دور مجسمه ها روی سنگفرش
پر بود از کبوتر های چاقی که از فرط چاقی نای پرواز کردن نداشتند.
سونیا
با سرعت در میانشان می دوید و با کمال تعجب فقط پر و بالی می زدند و به
سرعت دوباره روی زمین می نشستند. پیرمردی دانه می فروخت. یک لیوان پر دانه
همراه لذت غذا دادن به پرنده هایی این چنین دستی فقط 1 لیر. هر گوشه ای یک
مشت می ریختم حلقه ای از کبوتر ها دور آن جمع می شدند. مشت بعدی را درست
کنار کفش هایم ریختم. چیزی نمانده بود کفش هایم را نوک بزنند. بعدا در طول
هفته ای که در استانبول بودم بیشتر نزدیکی حیوانات را با مردم دیدم. گربه
هایی که به راحتی اجازه می دادند پشتشان را نوازش کنی. بعد خودشان را روی
زمین می انداختند تا دلشان را ناز کنی. طفلک ها نمی دانستند لنگه دمپایی چه
طعمی دارد. سگ هایی که هیچ صدای واق و ووقی از آن ها بلند نمی شد. دنبال
سونیا راه می افتادند تا از دستش قند بخورند. مرغ های دریایی که از دستت
نان می خوردند و در استخر هتل آبتنی می کردند. گنجشک هایی که وقتی برای
کبوتر ها نان می ریختی شیرجه می رفتند و نان را در هوا قاب می زدند.
اطراف میدان تکسیم پر بود از غذا خوری های مختلف. یکی دو بار از جمله روز
اول ناهار را در میدان تکسیم خوردیم. بعد از غذا هم دسر های بسیار زیبا و
خوشمزه چشمک می زدند که صرف آن ها همراه با چای در استکان های کمر باریک در آن هوای سرد همراه تماشای نم
نم باران جای دوستان اهل شکم خالی بسیار لذت بخش بود.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 19:49  توسط هستی
|

نمای شهر استانبول از بالکن هتل محل اقامتمان

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 18:33  توسط هستی
|
به یاد دارم در دوران کودکی مامان همیشه می گفت موقع سال تحویل در هر حالتی که باشید یک سال را در همان حال سپری خواهید کرد. اگر این گفته صحیح باشد بیشتر افرادی که در لحظه ی سال تحویل در رستوران همراه ما منتظر فرا رسیدن سال جدید بودند یک سال تمام در حال پایکوبی خواهند بود.
دی جی در حالی که به قول خودش ترکانده بود اعلام کرد 20 ثانیه به تحویل سال باقی است و همه با هم از بیست تا یک شمردیم و همه هنگام تحویل سال دست زدند و شادی کردند و بعد آهنگ "عیدی من یادت نره... بوسه ی من یادت نره " را خواندند.
این میهمانی که توسط لیدر های تورمان ترتیب داده شده بود از ساعت 9 شب به وقت ترکیه آغاز شده بود. یک خانم رقاص آماتور هم در ابتدای مجلس رقصید که بدک نبود. فکر کنم بد..ن سف..یدی که بیرون انداخته بود از رقصش بیشتر جلب توجه می کرد. بعد از رقص عربی یک گروه از آقایان با لباس محلی وارد صحنه شدند و رقص ترکی بسیار جذابی انجام دادند. فکر کنم تا حدی نمایش رزمی هم بود. در آخر با چاقو هم هنر نمایی کردند. یک داوطلب را که داشت از ترس زهر ترک می شد را خواباندند و چاقو را روی پیشانی شان قرار می دادند و به با حرکت سر چاقو را روی تخته چوب کوچکی که روی شکم آن بنده خدا بود می انداختند. که از ترس و لرز آن آقا و از مهارت این رقصندگان بسی لذت بردیم. تنها نکته ی مزخرف میهمانی شامش بود که به زحمت و نصفه نیمه صرف شد.
عيدي من يادت نره
بوسه من يادت نره
گل واسه من يادت نره
سوگل هفت سين دلم سبزه و سيب و سمنه
جمع همه جمع بازم بگو كه كم داري منو
دوباره سال نو شده تحويل سال نازنين
تو با سليقه خودت سفره هفت سينو بچين
امسال يه سال محشره
با تو فقط خوش ميگذره
فداي چشات بشم عيدي من يادت نره
يه لحظه خنديدن تو از همه چي قشنگتره
تو لحظه تحويل سال عيدي من يادت نره
وقتي ميايي خبر بده تا آبرو داري كنم
تموم دنيا رو واست يه شبه گلكاري كنم
هرچي دلخوري داري از تو قلبت بتكون
بذار موندگار بشه خاطره هاي خوبمون
عيدي من يادت نره
دنيا دوباره نو شده پر از زيباي بهار
گلايه هاي كهنه رو از اين به بعد بذار كنار
الهي كه سال جديد سال خوشي باشه برات
الهي امسال برسي به همه ي آرزو هات
امسال يه سال محشره
عيدي من يادت نره
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 20:10  توسط هستی
|
سال نو بر همه ی دوستان عزیز مبارک باشد. امسال هم مثل این چند سال اخیر عازم سفر هستم. گوشی ام را تا جایی که حافظه اش جا داشته است از موسیقی های شاد پر کرده ام. یک هفت سین نقلی هم برداشته ایم. شاید لحظه ی تحویل سال در یکی از این سالن های کنسرت باشیم. برای جلوگیری از کر شدن باید پنبه برای گوش هایم بر دارم. نمی دانم چرا صدا را درست تنظیم نمی کنند. امیدوارم تعطیلات خوش بگذرد. در ضمن آقای همسر سال آینده را سال رفت و آمد نامگذاری کرده اند. امیدوارم اسم با مسمایی باشد. برای همه ی کشور های منتظر آزادی رفت ظالمین و آمد دموکراسی واقعی را آرزومندم. ان شا الله.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 17:24  توسط هستی
|
می پرسد: تو این س را چه قدر می شناسی ؟ آخه شوهرش با آقای همسر شما خیلی صمیمی بودن. آره می دونم خیلی وقته طلاق گرفته .
می گویم: تا جایی که من می دونم چهار پنج سالیه دوباره ازدواج کرده. با یک اقای جوون تر از خودش.
" نه! فکر نکنم"
"من تقریبا مطمئنم."
"آخه چند روز پیش اومده بود آرایشگاه خیلی داغون بود. دندوناش همه خراب بودند. دهنش بوی سیگار غلیظی می داد. مرتب هم چرت و پرت می گفت. من مامور حکومتم . دنبالم هستن. برام دعا کنین و از این چرندیات. آخه این که فکر نکنم دیپلم هم داشته باشه . نمی دونم می گفت مشاور رئیس جمهورم یا یک همچین چیزی. موقع پول دادن هم به التماس افتاده بود که من کسی رو ندارم. تو رو خدا از من کم بگیر . جون بچه ات هر وقت داشتم میارم"
"می گم نکنه شوهرش او نو شیشه ای کرده؟"
" می گم یه وضع عجیب غریبی داشت. فکر نکنم شوهر داشته باشه."
"آخه من تازه مامانش رو دیده ام می گفت شوهرش یه پسره تهرونیه که اهل نماز هم نبوده ولی این محرم با هم تکیه رفته اند...."
" بابا می گم ...."
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 20:54  توسط هستی
|